بایگانی برچسب: s

خلاصه قسمت 16 از فصل سوم سریال سلطنت یا قسمت 60 سلطنت

سلام به طرفداران سریال جذاب و زیبای سلطنت

توی این قسمت از سریال سلطنت کشتی مری دچار طوفان می شه و اون به ساحل اسکاتلند می رسه و نجات پیدا کنه. نارسیس اون را نجات می ده اما افراد اسکاتلندی که به اسم گرگینه هستند بسیاری از افراد زنده را می کشن. اونها می خوان بش را هم بکشن که یک گروه دیگه می رسن. مری و نارسیس وارد پایگاه اونها می شن. در اونجا یک طبیب و درمانگر وجود داره که با محصولی از مارها بش را نجات می ده. اون می فهمه که مری ملکه اسکاتلنده. اما باز گرگینه ها حمله می کنن و این مرد درمانگر را زخمی می کنن. بش با فکری خوب دست و پاش را می بنده و به اونها می گه ما اسیر این افراد بودیم. نارسیس هم بعد از رسوندن مری به بش می زاره می ره. خلاصه اینکه اون مرد درمانگر در لحظه ی مرگش به بش می گه تو قدرت جادوگری داری. مری روی لباس اون گرگینه ها ارم افرادی را می بینه که تو جنگل فرانسیس را کشته بودن و می گه می خوام از رییس اینها انتقام بگیرن وبا اون گروه همراه می شه. می گه مردم این منطقه نقاشی چهره ی من را ندیدن. توی انگلیس اونها با شروع زمستان گاو هاشون را دارن از دست می دن و می خوان از دانمارک گاو بیارن و الیزابت می خواد با پادشاه دانمارک ازدواج کنه که خیلی مرد خودخواه و مغروری است و همش می گه کشور ما بهتره که الیزابت به خاطر لولا و حرفاش کوتاه می اد. یک جا با عصبانیت بلند می شه و می ره و به لولا حرف بدی راجع دانمارکی ها می زنه که پادشاهشون می شنوه. لولا می گه این جرف را من زدم نه الیزابت و شاه دانمارک می گه تا اخر عمرت حق نداری بیای دانمارک لولا و باعث خنده و مزاح اونها می شه. الیزابت به لولا می گه که من می دونم که تو به مری خبر دادی که به اسکاتلند بره ولی الان کشتی شون غرق شده و مری مرده. اما بهت پیشنهاد می دم که خودت و پسرت شهروند انگلیس بشید. چارلز هم با کمک خواهرش و لیث می خواد جای اسلحه ی شوالیه های سرخ را پیدا کنه و با پیگیری اونجا را پیدا می کنه و در یک شب انجا را به اتش می کشن که مشخص می شه اسلحه ها را بردن و اونها انبار غله ی مردم را اتش زدن که مردم براش قاطی می کنن. ارتش سرخ جلوی چارلز ظاهر می شه و اون فردی که لوش داده بوده به چارلز ضربه می زنه. اینها یک بار بدون کاترین کاری کردن و افتضاح شد.

اما خدمت دوستانی که تازه دیدن این سریال رو شروع کردن یا هنوز شروع نکردن خلاصه ای از داستان کل فیلم رو هم میزارم

خلاصه داستان سریال سلطنت :

سریال سلطنت (Reign)،سریال درام تاریخی است و از شبکه CW می شود که امسال رکورد پر بیننده ترین سریال را شکست.
سریال درباره ی زنی به نام ماری استوارت (Mary Stuart) هست،-زن جوانی که دنیا اون رو به ماری میشناسد،ملکه اسکاتلند.ماری نوجوان یک ملکه خودکامه،زیبا،احساسی که تازه به قدرت رسیده.که همراه با ۴دوست صمیمی خودش به فرانسه فرستاده میشه و برای تضمین اتحاد استراتژیک اسکاتلند،با فرانسیس پسر جذاب پادشاه فرانسه نامزد میکنه،ولی این پایان بازی نیست،و داستان به سیاست و دین و برنامه هایی که به احساس و قلب ربطی نداره کشیده میشه.
شاهزاده فرانسیس اما مثل خیلی از مردای جوان،با مقوله ی ازدواج مشکل داره. ولی جاذبه ی بسیار زیادی بین اون و مری وجود داره.
البته در کنار این،برادر ناتنی فرانسیس،که به همون اندازه جذاب است هم وجود داره،که توسط یه رابطه نامشروع متولد شده. در هر حال وارث تاج و تخت فرانسیس و مری هستند

قسمت اول این سریال در ایرلند فیلمبرداری شده و بیشتر بازیگرانش رو هم بازیگران استرالیایی،انگلیسی و کانادایی تشکیل میدن.

داستان درباره ی پرنسس مری است که توی یک صومعه بزرگ شده و نامزد شاهزاده فرانسه فرانسیس است .

در ابتدا فیلم دشمنان سعی می کنن مری را مسموم کنن که یکی از راهبه ها زودتر غذا می خوره و از دهانش خون می ریزه و می میره.

برای بردن مری می ان وو مری وارد قصر فرانسه می شه . خود مری اصالت اسکاتلندی داره و راهبه قبل از رفتن به مری می گه که تو باید به فکر مردم و کشور اسکاتلند باشی و حواست را جمع کن.

مری با تشریفات وارد کاخ فرانسه می شود. در ابتدا شاه و معشوقه ی رسمی اش خیلی شیک به استقبال مری می روند. بعد همسر رسمی شاه به نام کاترین و پسرش فرانسیس وارد می شن و به مری خوش امد می گن.

شاه از معشوقه اش یک پسر داره که به نظر یک پیشگو می اد و به کاترین می گه که این زن پسر تو را نابود می کنه. خلاصه عروسی خواهر فرانسیس برگزار می شه و یک نفر به مری الهام می کنه که در مهمانی از شراب ننوش. به مری شراب پیشنهاد می شه که مری نمی خوره.

شب وقتی مری خوابه یکی از افراد از طرف دشمنانش به بستر مری می ره تا بی ابروش کنه ولی مری بیدار می شه و داد و بیداد می کنه اگر اون شراب را می خورد بیهوش می شد.

اون پسر عشق یکی از دوستای مری در قصر بوده و سرش زده می شه و دوستاش ازش روی برمی گردونن و این قسمت تمام می شه وبه نظر می رسه که برادر ناتنی فرانسیس داره عاشق مری می شه. و یک نکته مری مچ فرانسیس را با معشوقه اش می گیره و می فهمه که نمی تونه انتظار عشقی از جانب فرانسیس داشته باشه.

دوستان نکته ی جالب این سریال حضور مگان فالو است این هنرپیشه ی کانادایی همان بازیگر نقش جوانی ان شرلی است و در این سریال خیلی پیر و شکسته شده

 

قسمت های 14 و 15 فصل سوم سریال سلطنت یا 58 و 59

در این مطلب از سایت بلاگ.دریکساز با خلاصه  قسمت های 14 و 15 فصل سوم سلطنت یا 58 و   59 همراه شما هستیم

چارلز به شدت به پول نیاز داره تا پول ارتشی که به اسکاتلند فرستاده بوده را بده. میره با نارسیس توی یک قما  ر خانه و اول یک مقدار زیادی پول می بره و بعد می بازه. نارسیس وارد عمل می شه و می ره توی یک مبارزه ی تن به تن شرطی بازی می کنه و بازی را می بره و ارتش را تامین می کنه. همه ی ژنرال ها به قصر دعوت شدن که برای کاترین یک پیام می اد می ره به اتاقش و پیام این بود که تاریخ دوباره تکرار می شود و نقاب شوالیه سرخ. کاترین می دوه به سمت اتاق می فهمه که همه ی ژنرال ها مسموم و کشته شدن و فقط چارلز زنده بوده. دستور می ده اونها را پنهانی دفن کنن اما بعد از یک روز سرهای این ژنرال ها روی دیوار قلعه قرار می گیره و ارتش شورش می کنه. حالا از الیزابت بشنوید که می خواهد جشن 50 سالگی حکومت پدرش را بکشه و زنی دعوته که علیه مادرش ان بولین شهادت داده بوده که اون با برادرش در ارتباط بوده و به این خاطر سر آن بولین زده شده بود. اگر سریال تودورها را به یاد داشته باشید نشون داده بود. از لولا می خواد که یک گردنبند در لباس این زن بگذاره ولی لولا موقع گذاشتن سوتی می ده و هر دو دستگیر می شن. دوست مادر الیزابت به لولا می گه شاه هنری از اون خواسته بود شهادت بده و اصل ماجرا را یکی از خدمه دیده بود. الیزابت اون خدمه را می اره و اون می گه ان برای اینکه باردار بشه دست به دامن برادرش شده بود چون به شخص دیگه ای نمی توانست اطمینان کنه اما نتونسته بود این کاررا انجام بده. الیزابت بعد از سه روز لولا را ازاد می کنه و اون زن را با گرفتن اموال مادرش عفو می کنه. هنری بعد از اعدام آن همه ی زمین های او را به این زن که علیه اش شهادت داده بود بخشیده بود که الیزابت این زمین ها را پس گرفت. لولا پشت در الیزابت می شنوه که برای یک مدت می خواد کشتی ها را از دریای شمال دور کنه تا تعمیربشن و لولا یک نامه ی رمزی برای نارسیس می نویسه و نارسیس نامه را به مری می ده. مری می فهمه باید فورا به اسکاتلند برگرده ازطرفی کاترین درگیر شورش ارتش است. کاترین بهش می گه برو من خودم قضیه را حل می کنم . بش موقع رفتن مری بهش پیشنهاد می ده که همراهش بره اما مری می گه حضور تو برای فرانسه لازمه. بش بهش هدیه ی فرانسیس را می ده. مری در راه جعبه را باز می کنه فرانسیس براش یک نامه ی عاشقانه نوشته بود و بعد یک شمشیر بهش هدیه کرده بود. ارتش به قصر کاترین حمله کرده و می خوان کاترین تسلیم شه که مری می رسه و براشون حرف می زنه و می گه حمله به کاترین حمله به فرانسه است و خلاصه انها را ارام می کنه. از طرفی کریستوفر دلفین را که اون را شناخته بوده می کشه. دلفین قبلا به بش گفته بود که قاتل هنوز زنده است و گلوی یک زن را گرفته ولی اون را نمی کشه. کریستوفر گلوی کاترین را گرفته بود. بش کبودی را روی گردن کاترین می بینه و می ره سراغ کریستوفر. کریستوفر می گه من همه ی مدارکی که علیه کاترین دارم را در نامه ای نوشتم ادرس نامه را می ده ولی بش بهش رحم نمی کنه و می کشش. بش نامه را پیدا میکنه و می ره سراغ کاترین. می فهمه که کاترین برای گرفتن نایب السلطنه گی چه کارهایی کرده و باعث ازدواج کلود و کتک خوردنش شده. و بعد می فهمه که مادرش را کشته و به دریا انداخته کاترین می گه مادر تو دو فرزند نوزاد من را کشته بود. بش می گه من دیگه هیچ مسئولیتی دراین قصر ندارم و می ره. قبل از رفتن اون نامه را به کلود و چارلز می ده و اونها حسابی با مادرشون قاطی می کنن. نارسیس هم به مری ملحق می شه تا لولا را نجات بده و بش هم در لحظه ی اخر می رسه و می گه من هم همراه شما می ام دیگه تو فرانسه کاری ندارم. به نظر می رسه که عشق بش به مری دوباره داره شعله ور می شه. در مورد گریر هم باید بگم مری فهمید بارداره و دستور داد شوهرش را از زندان نجات بدن. شوهرش با دیدن بارداری او شوکه شد و اول قبول نکرد بعد راضی شد و به یک شهر دور رفتند با هویت تازه

 

 

سریال سلطنت

 

خلاصه ی قسمت سوم فصل سوم سریال سلطنت یا قسمت 47

خلاصه ی قسمت سوم فصل سوم سریال سلطنت یا قسمت 47

سلام به طرفداران سریال دیدنی و جذاب سلطنت

کاترین توی زندان سر وصورت خودش را زخمی می کنه که به دیدن فرانسیس بره اما مری نمی گذاره. چارلز هم از یکی ازدخترهای دوک ها خوشش اومده. پزشکان برای تسکین درد های فرانسیس براش تر یا ک می ارن که اون قبول نمی کنه و چارلز یواشکی برمیداره و با او دختر می خورن که دختر حالش بد می شه. چارلز پیش کلود می ره و کلود هم نارسیس را خبر می کنه نارسیس هم با تنقیه و با بدبختی دختر را به هوش می اره. فرانسیس این قضیه را می فهمه و می گه توی نارسیس اندکی جوانمردی هست و بالاخره راضی می شه پسرش ولولا را به اون بسپره و براشون عروسی می گیره. برادر لویی، انتوان به دیدن فرانسیس می اد و فرانسیس حالش بد می شه روی پله ها و مری می گه سریع ببریدش داخل تا کسی نفهمه شاه مریضه. نیکولاس نماینده ی انگلیس ها با انتوان دیدار می کنه انتوان می گه برادرم لویی در جایی گیر کرده که تحت نظارت سربازان فرانسه است و نیکولاس می گه ادعای پادشاهی فرانسه را بکن و بی خیال برادرت شو. مری دست به دامان کاترین می شه و کاترین می ره پیش نیکولاس و می گه اگر عقب نشینی نکنید و دست از سر انتوان برندارید افشا می کنم که من و الیزابت با هم می خواستیم علیه فرانسه توطئه کنیم و رابطه های پنهانی الیزابت را افشا می کنم حتی اگر به قیمت گردن زدن خودم تمام بشه. فرانسیس با انتوان دیدار می کنه و می گه باید دست از ادعای سلطنتت برای  فرانسه برداری که ناگهان از گوش فرانسیس خون می اد و انتوان می فهمه فرانسیس داره می میره. فرانسیس با شمشیر همراه انتوان را می کشه و می گه من همین الان هم می تونم بکشم پس این نامه را امضا کن و دست از سلطنت فرانسه بکش که انتوان قبول می کنه. مری به دستش یک نامه رسیده که پادشاه جدید اسپانیا به دنبال همسر می گرده و به فرانسیس می گه که من نمی خوام با چارلز ازدواج کنم چون فهمیدم که چیزی که من را نجات می ده تو هستی نه پیمان اتحادت با اسکاتلند و بعد از مرگ تو ما بی دفاع می شیم. تنها یک راه داری که مادرت کاترین را نایب السلطنه چارلز کنی کاترین با چنگ و دندان از بچه هاش مواظبت می کنه. فرانسیس کاترین را می خواد و بهش می گه پیشنهاد مری اینه و کاترین قبول می کنه و مری هم می گه تو پیشنهاد شاه اسپانیا را به من دادی و کاترین می گه من تو را مثل بچه های خودم بزرگ کردم و نمی تونم بگذارم کشورت بی پناه بمونه. بعد از عروسی کاترین با نارسیس و لولا روبرو می شه و در واقع یک جوری تهدیدشون می کنه چون نارسیس با کاترین هم بوده. از دلفین بشنوید که همه فکر می کنن که قاتلی که قلب های مردم را در میاره اونه که یکی از قربانی ها زنده می مونه و می گه اون یک مرد بوده. بش به افرادش دستور می ده که همه جا را بگردن و دلفین را پیدا کنن و با کمک دلفین این قاتل شناسایی بشه و خطر برطرف بشه. لیث هم با یک از زنان دربار داشته خوش می گذرونده که کلود می اد و ناراحت می شه. لیث به دنبالش می ره و می گه من این کار را کردم تا از فکر دیگران بیام بیرون. من یک بار عاشق زنی شدم که از طبقه ی بالاتر بود و حسابی زجر کشیدم و این بار نمیخوام این طوری بشه. به نظر لیث داره عاشق کلود می شه.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

 

برای دانلود از کانال تلگرام اینجا را کلیک کنید

 

عضویت در کانال تلگرام دانلود سریال

http://telegram.me/mer30film

عکس دیدنی مری و فرانسیس واقعی در سریال سلطنت

عکس دیدنی مری و فرانسیس واقعی در سریال سلطنت

در این مطلب عکس دیدنی مری و فرانسیس واقعی در سریال سلطنت براتون قرار داده ایم

عکس مری و فرانسیس واقعی در سریال سلطنت

قسمت های 9 و 10 سریال سلطنت فصل دوم یا به قولی 31 و 32+ دانلود

قسمت های 9 و 10 سریال سلطنت فصل دوم یا به قولی 31 و 32جنگ بین پروتستان و کاتولیک شدت گرفته و مری پیشنهاد می کنه که لوییس با کلود خواهر فرانسیس ازدواج کنه که این ازدواج به نظر کاترین خوب نیست اما فرانسیس موافقت می کنه. لوییس هم به خاطر مری موافقت می کنه و می ره مخ کلود را می زنه تا کلود قبول کنه. از طرفی نارسیس هم می ره به کلود پیشنهاد می ده اما کلود پیشنهاد لوییس را قبول می کنه. فرانسیس و بش می رن که مونتکومری را پیدا کنن که همون مردی است که فرانسیس لباسش را پوشیده و پدرش را با اون اسم کشته بود. اون را پیدا می کنن و اون زیر نامه ای که اعترافش بوده به قتل پادشاه را امضا می کنه و بش می کشش. از طرفی پروتستان ها به بهانه ی ساخت مدرسه از شوهر گریر کمک می گیرن و به قصر حمله می کنن و وارد اتاق خواب مری می شن و یکی از انها به مری تعرض می کنه. مری با ظرفی به سر یکی از اونها می زنه و فرار می کنه. کاترین متوجه می شه و می گه نباید هیچ کس قضیه تعرض را بدونه و تو باید یک ملکه ی قوی باشی. مری را لباس تنش می کنن و مری می ره توی جمع اعلام می کنه که شورشیان هیچ اسیبی به ما نزدن. فرانسیس می رسه و قضیه ی تعرض را می فهمه و مری نمی گذاره بهش نزدیک بشه و دچار بحران های روحی می شه. فرانسیس پروتستان های زیادی را زندانی می کنه تا فرد متعرض را پیدا کنه که یکی از انها شوهر گریر است. لیث می ره پیش فرانسیس و می گه من یک بار جانت را نجات دادم و در قبال اش یک چیز می خوام و اون نجات جان شوهر گریر است. اخی این لیث چقدر گریر را دوست داره. خلاصه لرد ازاد می شه و گریر می گه دست بچه هات را بگیر و برو یک جای دور من توی قصر می مانم که فکر نکنن تو برای همیشه رفتی . و لرد به گریر می گه که امیدوارم جدایی مون زیاد طول نکشه. از طرفی یکی از کسانی که به پروتستان ها پول می داده را دار می زنن و لوییس و مری می رن پیش زن اون مرد. مری اسم متجاوز را به اون زن می گه و زنه به مری می گه که قرار بود شوهرم برای فرار اونها توی یک کلبه پول بگذاره. مری و لوییس می رن و اون مرد به مری می گه که من از تعرض به تو ناراحت نیستم . مری فانوسی که دستش است را روی مرد می اندازه و مرد می سوزه و کلا همه ی اون افراد در کلبه می سوزن. لوییس برای مری خیلی نگرانه و دلداری اش می ده. مری می گه من فکر می کردم که با مردن اونها راحت می شم اما این طور نیست. مری به فرانسیس می گه که تو از اول باید ماجرای قتل پدرت را به من می گفتی و بهتره ما فقط به صورت اسمی زن و شوهر و ملکه و شاه باشیم و دیگه باهات کاری ندارم. فرانسیس می گه من عاشقتم و هر کاری برای تو می کنم. از طرفی کاترین همش دو قلوش که کلود کشته بوده را می بینه و اونها می گن که یا کلود را می کشی یا خودمون دست به کار می شویم. کاترین با کلود صحبت می کنه و شربتی را وارد دهانش می کنه که به نظر زهراگین می رسه. بش کلود را می بینه که داره تو تب می سوزه و بغلش می کنه می بره پیش دکتر. شب کاترین توی تختش شوهرش را می بینه که شوهرش می گه که دوست داری من برگردم که کاترین می گه بله و بعد هم را می بو سند و عشقولانه می شوند. لوییس برای مری یک نامه می گذاره  ومی ره و مشخص می شه که لوییس عاشق مری شده بوده.

 

 

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

 

برای دانلود از کانال تلگرام اینجا را کلیک کنید

 

عضویت در کانال تلگرام دانلود سریال

http://telegram.me/mer30film