خلاصه فیلمی با بازی فرح زینب عبدالله و انگین اکیورک

bi küçük Eylül meselesi / یه رابطه ی کوچولوی سپتامبر
بازیگران:
Engin Akyürek در نقش تکین 
Farah Zeynep Abdullah  در نقش ایلول (  به زبان ترکی به معنی سپتامبر است)
Ceren Moray در نقش براک 
Onur Tuna در نقش آتیل
Warning: contains spoilers
در این فیلم مرتب شاهد وقایعی هستیم که بین زمان های گذشته و حال می گذرند. 
داستان در مورد دختری شهری به نام "ایلول" است  که تو زندگی همه چیز دارد و شعارش این است که این قدر خوشحال است که عاشق نمی شود. همه چیز عالی است تا اینکه دچار تصادف رانندگی می شود  و به کما می رود و وقتی بهوش می آید می فهمد که یک ماه آخر قبل از تصادف رو که در جزیره " بوزجادا" گذرانده است به یاد نمی آورد.
ایلول برای یادآوری خاطراتش با دوستش براک به اون جزیره می رود و با مردی به نام تکین برخورد می کند که ادعا می کند که او را میشناسد و ایلول عاشق اوست . ایلول باور نمی کند که عاشق مردی به ظاهر تکین شده باشد. تکین مردی است که در جزیره زندگی می کند . مردی بسیار معمولی و گوشه گیر که زندگیش را از طریق نقاشی و کشیدن کاریکاتور برای یک روزنامه می گذراند.او کاریکاتورهای خودش رو همیشه با جمله " نگران نباش، ما از عهده اش بر می آییم" منتشر می کند. او حتی نمی داند چه طوری شنا کند ، برقصد ، تو جمع حضور پیدا کند . او خودش را از ایلول کمتر می داند و اعتقاد دارد که اگر دختری به زیبایی ایلول به مردی مثل او نگاه کند . اون مرد حتمن عاشقش می شود. 
ایلول بعد از دیدار با تکین به هتل محل اقامتش برمی گردد که براک را در حال مکالمه با تلفن می بیند و می شنود که براک نگران است که ایلول از تکین خبری گرفته باشد. ایلول مشکوک می شود و نیز می فهمد که او باید تکین را بشناسد. این موضوع را با براک در میان می گذارد و داستان به گذشته برمی گردد. 
ایلول به همراه دوست پسرش آتیل و براک به جزیره " بوزجادا" می روند. ایلول در حال خواندن روزنامه در کافی شاپ واقع در میدان جزیره است که به دوستش براک می گوید که تکین بولوت ،کاریکاتوریست روزنامه را خیلی دوست داره و با او ازدواج خواهد کرد که  تکین  که در میز پشت سر آنها نشسته است می شنود و خوشحال می شود. 
داستان عشق تکین به ایلول از اینجا شروع می شود .ایلول از دوست پسرش آتیل در جزیره جدا می شود و خودش در جزیره می ماند .آتیل و براک به شهر برمی گردند. تکین هر موقعیتی رو برای بودن با ایلول استفاده می کند اما ایلول به تکین به عنوان یک سرگرمی نگاه می کند . روزی با تکین به کنار ساحل می روند که ایلول شنا کند . تکین که شنا بلد نیست خودداری می کند اما با اصرار ایلول به داخل آب می رود و دست ایلول را می گیرد. ایلول ازش می پرسه تو نمی ترسی ،می گوید چیزهای بسیاری است که من ازشون می ترسم اما دیگر نه ، من از چیزی نمی ترسم. از آب که بیرون میان ، تکین روی ماسه های ساحل مینویسه :" تکین ، عاشق ایلول است" که ایلول می گه وقتی موجها به ساحل بیان این نوشته پاک می شه اما تکین ادعا می کنه که موج ها این نوشته رو به هر جایی که تو بری میارن. 
شب ایلول به خانه تکین می رود و اونجا متوجه میشود که تکین همون کاریکاتوریستی است که او همیشه عاشقش بوده و می خواسته باهاش ازدواج کنه. به تکین می گوید نمی دونستم اون کاریکاتوریست مردی به ظاهر تو باشه که تکین ناراحت می شه  اما ایلول می ره پهلوش و ازش می خواد که چهره ش رو بکشه روزها می گذرند و ایلول در خانه تکین می مونه . یک شب که ایلول خوابیده و تکین نقاشی چهره ایلول رو کنار بالشت ش قرار می ده  و داره می ره .تلفن ایلول زنگ می خوره و تکین جواب می ده که ایلول سریع گوشی رو ازش می گیره و به دوستش براک می گه کسی اینجا نیست و من خوابیده بودم و بعدن تماس بگیر. تکین از این حرف ایلول ناراحت می شه و می گه آرزو می کنم مردی دیگه ای بودم . اینقدر خوب بودم که تو با نگاه کردن بهش نفست می گرفت. مردی که بتونه به تو بگه که از پیشش نری و نگذاره تو بری . ایلول ناراحت می شه و به تکین می گه من فقط تو رو می خوام . مردی که رنگ نقاشی روی دستاش باشه و با هم شب رو می گذرونند. 
داستان به زمان حال بر می گردد که ایلول داره با تکین صحبت می کند و الان می دونه که تکین چه کسی است . براک و آتیل ، ایلول رو صدا می زنن . تکین می خواد از اونجا بره که ایلول می گه بایست تا تو رو بهشون معرفی کنم . تکین می گه من می رم و تو خونه منتظرت می مونم.براک و آتیل به ایلول نزدیک می شن . ایلول می گه الان می دونم تکین کی هست و می خوام برم پهلوش. براک مانع می شه و می گه تو همه چیز رو به یاد نیاوردی . تو صبح روزی که شبش رو با تکین گذروندی رو هنوز به یاد نیاوردی. همون صبحی که به من زنگ زدی که بیام دنبالت.
ناگهان تمام وقایع تو مسیر بازگشت ایلول به خانه تکین  به یاد ایلول می آیند.
صبح ایلول که بیدار میشه به تکین می گه من میرم و برات صبحانه درست کنم. تکین خیلی خوشحال می شود که دختری مثل ایلول براش می خواد صبحانه درست کنه. ایلول  که داره صبحانه درست می کنه ناگهان از دیدن خودش تو آینه تعجب می کنه و می ترسه و می گه ترس بر عشق پیروز شد و زنگ می زنه به براک که می ترسه و بیاد و اونو از اونجا ببره و تکین رو تنها می گذاره و می ره. فردا شبش ، ایلول که با براک و آتیل در" بار" کنار ساحل است تکین بهشون نزدیک می شه و می گه من دوست پسر ایلول هستم. ایلول خیلی خجالت می کشه و براک و آتیل ، تکین رو مسخره می کنن که دختری مثل ایلول به  پسری مانند تو نگاهم نمی کنه. اما تکین می گه ما عاشق هم هستیم و حتی با هم رابطه هم داشتیم. که باز هم مسخره اش میکنند.ایلول می ره پیش تکین و می گه من دارم فردا با کشتی از اینجا می رم و از همون ابتدا بهت گفتم که به من اعتماد نکن و می رود. 
در حین به یادآوری این خاطرات، ایلول به خانه تکین می رسد و می بیند کسی اونجا نیست دختربچه ای  به اسم"گل شاه" که دوست تکین بود و در شکل گیری ارتباط این دو نقش داشت جای تکین رو نشان ایلول می دهد و به مترسکی که تو حیاط خونه است اشاره می کنه. ایلول عصبی می شود و سراسیمه به کنار ساحل میرود.
و ایلول می فهمد که او در این مدت که دوباره به جزیره برگشته است خیال می کرده است که با تکین صحبت می کند. 
گذشته رو به یاد می آورد… 
زمانی که ایلول با براک و آتیل داشت با قایق از جزیره میرفت. تکین پیشش میره و می گه من عاشقت هستم و مردی شدم که تو می خواستی اما تو الان داری می ری. حداقل بهم بگو که عاشقم هستی که بدونم احساسم اشتباه نبوده.  ایلول می گه من عاشق کسی نیستم و تو هم اگر فکر کنی می فهمی که تو فقط به من نیاز داری و اگر منو می خوای بیا دنبالم و می ره. تکین هم به دنبال قایق داخل آب می شه و تکرار می کنه که من از چیزی نمی ترسم و از دنیا می ره .ایلول که این خاطرات رو به یاد میاره ،وارد آب می شه و در اعماق دریا مداد نقاشی تکین رو پیدا می کنه به کنار ساحل میاد و روی ماسه های کنار ساحل می نویسه: "ایلول ، عاشق تکین است". به خانه تکین برمی گرده و روی مترسک یک نوشته می بینه که روی اون نوشته شده :" یک رابطه ی کوچولوی سپتامبر که من نتونستم از عهده اش بربیام".
داستان به ابتدای فیلم برمیگرده که ایلول در ماشین "آتیل" است. آتیل رانندگی می کند و ایلول در حال ورق زدن روزنامه که تو ستون کاریکاتور می خونه که "تکین بولوت" از دنیا رفته است. ایلول شوکه می شود و کنترلشو از دست می ده و فرمان ماشین رو کج می کنه و تصادف می کنن.
پایان

با تشکر از خانم ژانت برای نوشتن خلاصه