خلاصه قسمت 136 و 135 سریال در انتظار افتاب

سلام.امروز برای شما طرفداران سریال در انتظار آفتاب خلاصه ی قسمتهای 135 و 136 رو آماده کردیم

درانتظار آفتاب135
آکسل و بچه ها هنوز تو خونه باغن.یکی از کارگرای آکسل اینا میاد تو خونه باغ و زینب هم از این فرصت استفاده میکنه وداد میزنه و کمک میخواد آکسل حواسش پرت میشه و کرم و باریش بلند میشن و اسلحه رو ازآکسل میگیرن.بیگم هم سریع اسلحه رو از زمین برمیداره و تهدیدشون میکنه تا آکسل رو ول کنن وبعد میره  وکارگر رو دست به سر میکنه.آکسل همه رو به اتاق میبره و دستای باریش وزینب هم میبنده.آکسل از زینب میپرسه که چرا از کرم جداشدی که اونم میگه بهپ خیانت کرد آکسل میپرسه با کی و زینب تو ذهنش به این فکر میکنه که اگر بگه با ملیس؛آکسل ممکنه کرم رو بکشه به همین خاطر میگه نمیشناسینش و ملیس هم یه نفس راحت میکشه.آکسل بهشون میگه بیاید باری جرات یا حقیقت بازی کنیم و از زینب میخواد یکیشو انتخاب کنه و زینب میگه جرات.آکسل هم ازش میخواد کرم رو ببوسه.زینب اولش قبول نمیکنه ولی بعد یه بوسه سریع از کرم میگیره.آکسل میگه اینطوری قبول نیست وباید واقعی باشه زینب و کرم هم یه بوسه طولانی ازهم میگیرن.باریش قیافش عوض میشه و ناراحت میشه.از طرف دیگه سوین یادش میاد که قبلا وقتی واسه مسافرت رفتن به خونه باغشون احمد یه چیزی رو تو پله جاسازی کرده و بهش گفته هروقت تو دردسر بیفتیم این چیزی که قایم کردم میتونه نجاتمون بده.و با افق میره سمت همون خونه قدیمی.وقتی میرسه اونجا میبینه در بازه باتعجب میره داخل و احمد رو صدا میکنه ولی میبینه کسی نیست و برمیگرده.بعد از رفتن سوین نشون میده اون کسی که تو خونه بوده ملدا بوده.از طرف دیگه دمت و جهان میخوان واسه شام برن بیرون که تولین به جهان زنگ میزنه و با هزار ادا و قیافه میگه حالم بده و نگران بچمم بیا باهام بیمارستان.جهان و دمت هم مجبور میشن و میرن دنبال تولین.تو بیمازستان تولین هرثانیه جهان رو صدا میزنه و بهش دستور میده جهان هم حسابی کفری شده ولی دمت آرومش میکنه.دکتر بعد ازمعاینه به تولین میگه حالتون خوبه ولی اگه یه شب بمونید بهتره تولین هم از خدا خواسته قبول میکنه.جهان مجبور میشه شب پیشش بمونه و ازدمت میخواد اونم کتارش بمونه ولی دمت برمیگرده خونه و به این ترتیب تولین به مراد دلش میرسهفیلم دوباره به بچه ها برمیگرده و نشون میده که آکسل حسابی به کرم گیر داده که بگو با کی به زینب خیانت کردی.کرم هم بهش میگه دستم رو باز کن تا بهت بگم وبعد از باز شدن دستاش به زینب میگه من خودم به اون زنگ زدم که بیاد پیشم آره من بهت خیانت کردم من که بهت گفته بودم از من دوری کن من کرم سایرم بامن بودن بهت آسیب میرسونه و بعد بلند میشه و روبه روی آکسل می ایسته و میگه حالا بهت میگم با کی بودم که یه دفعه ملیس میپره و میگه بس کنید دیگه وکرم هم میگه آها خودشه من با ملیس خیانت کردم بعد اسلحه رو میذاره رو سینش و به آکسل میگه یا همین الان منو بکش یا بزار برم و آکسل با بهت وتعجب بهش خیره شده.نشون میده احمد سایر از یه تلفن عمومی داره به کسی زنگ میزنه و همین موقع هم تلفن کرم زنگ میخوره

درانتظار آفتاب قسمت136
آکسل بعد ازاعتراف کرم همچنان بهت زده خیره شده به کرم وملیس هم غش میکنه وقتی بهوش میاد با گریه به آکسل میگه حرفشو باور نکن داره دروغ میگه که آکسل بهش میگه برو گمشو عوضی تا یه بلایی سرت نیوردم و ملیس هم با گریه میره بیرون.آکسل به کرم میگه گوشیتو جواب بده.کرم هم حواب میده که از طرف کلانتریهه و بهش میگن باید بیای و راجع به بابات حرف بزنیم.آکسل به کرم میگه منم باهات میام و وقتی سوار ماشین میشن؛رو وقتی آکسل و کرم سوار ماشین میشن زینب میاد و به آکسل میگه باهات حرف دارم و بهش میگه کرم دروغ گفته و اصلا با ملیس نبوده و با جین بهم خیانت کرده؛اگر با ملیس بود که من هیچوقت با ملیس نمیومدم دنبال تو وکرم.آکسل به ملیس نگاه میکنه و سوار ماشین میشه و میره.توکلانتری پلیسا به کرم یه فیلم از شب حادثه نشون میدن که یکنفر لب دریاست و به کرم میگن ما حدس میزنیم این احمد سایر باشه ولی کرم بهشون میگه ن اصلا فکر نمیکنم بابام باشه چون تاریکه و قابل تشخیص نیست که این شخص کیه ومشخصاتشم به بابام نمیخوره.وقتی  کرم از اتاق میاد بیرون به آکسل میگه که دیگه ابن مسخره بازی ها روتمومش کن اگه تا خالا بهت چیزی نگفتم فقط به خاطراین بود که بابات مرده.آکسل به کرم میگه چرا گفتی با ملیس بودی؟کرم هم میگه چون دیدم زیادی داری شلوغش میکنی خواستم ببینم جرات داری ماشه رو بکشی که دیدم متاسفانه جرات نداشتی.کرم میره خونه و زینب میاد خونشون و به کرم میگه چرا اونکارو کردی و راحت دل همه رو میشکنی کرم بهش میگه من همینم.زینب بهش میگه انقد علکی سعی نکن که نشون بدی من واست بی اهمیتم.کرم هم لبخند به لب سوارماشین میشه و میرهکرم میره پیش مدیر مالی شرکتشون و میگه باید به من اطلاعات بدی که مادرش همون موقع سر میرسه و ازش میپرسه موضوع چیه که کرم بهش میگه بابام زندس تو فیلمی که پلیسا نشون دادن دیدم که زندس الانم اومدم تا اطلاعات بگیرم و ازهمه کارای بابام سر دربیارم و همه چیو تموم کنه.از طرف دیگه خواستگار باران اومده خونشون وعموی باران از باران میخواد که با خواستگارش بیشتر آشنا بشه و باران میگه فردا مدرسه دارم وقت نمیکنم و میره تو اتاقش و گریه میکنه مادرش میاد پیشش وباران عصبانی بهش میگه من میخوام دانشگاه برم واسه چی میخواید من ازدواج کنم؛مادرش بهش میگه ما بهش گفتیم تو میخوای درس بخونی اونم گفته فعلا نمیخوایم عقد کنیم.ما باید به حرف عموت گوش بدیم وگرن پول اجاره خونه رواز کجا بیاریم.از طرف دیگه جهان از پیش تولین اومده و خیلی خستس به تولین زنگ میزنه و میگه یه سری وسایل دارم باید بیام ببرم که تولین میگه من امروز خونه نیستم میتونی بیای و وسایلت رو ببریجهان هم میخواد بره که ازطرف کار جدیدش بهش زنگ میزنن و میگن جلسه داریم و باید بیای؛دمت هم بهش میگه چون تولین خونه نیست تو برو جلسه من میرم وسایلت رو میارم.زینب تو راه مدرسس که میبینه یکی صداش میکنه برمیگرده میبینه بوراست وخیلی از اومدنش خوشحال میشه و میفهمه که دوباره قصد ادامه تحصیل تو دانشگاهش رو داره وخیلی براش خوشحال میشه وازش میخواد که باهاش تا مدرسه بیاد و اونجا رو ببینه وبا بورا میرن مدرسه کرم زینب و با بورا تو مدرسه میبینه میره جلو وبه بورا میگه اینجا مثل گلیازی نیست اگه من بودم خیلی تواسمو جمع میکردم.زینب میره داخل و میبینه جان داره ازعصبانیت میترکه از باران حریان و میپرسه که باران واسش جریان خواستگار روتعریف میکنه جان میگه باید برم بکشمش؛زینب از باران میپرسه خب خالا خوشتیپ هست یا ن که باران با شیطنت میگه خب..که جان دیگه منفجر میشه میگه تو میگی خب؟این خب یعنی چی که باران و زینب میزنن زیرخندهملیس واکسل تو حیاط مدرسه نشستن و دارن باهم صحبت میکنن ملیس به آکسل میگه بهتره رابطمون رو تموم کنیم وآکسل خیلی راحت قبول میکنه.ملیس حسابی تعحب میکنه چون آکسل حرف زینب رو باور کرده بود و شب قبلش از ملیس عذرخواهی کرده بود.آکسل به ملیس میگه چیشد تعجب کردی وملیس هم بهش میگه فکر کردم الان همه چیز رو خورد میکنی ولی خیلی خونسردی.و به آکسل میگه نمیخوام بعد از بهم زدن حتی بهم سلامم نکنیم که آکسل میگه ن اینطور نمیشیم.زینب و باران و جان درحال بیرون رفتن از مدرسه هستن که کرم تو حیاط میبینشون؛باران گوشیش رو یادش رفته و با جان برمیگردن داخل مدرسه و زینب و کرم باهم تنها میشن.کرم به زینب میگه چه خبر ازدوست دهاییت؟زینب میگه چیه دیدنش ناراحتت کرده که کرم میگه کسی نمیتونه منو ناراحت کنه.زینب هم میگه دیدم داشتی رسما تهدیدش میکردی.کرم بهش میگه قصد داری بازم ببینیش زینب هم میگه چرا که نکرم هم بهش میگه آره خیلی به درد هم میخورید چون مال یه جا هستید و همدیگرو خوب میفهمید.آدم باید با یکی باشه که هم تراز خودش باشه تو فعلا باید تجربه کسب کنی.جان و باران میان و باران از زینب میپرسه چی شده که زینب میگه هیچی کرم سایر داره کرم سایر بازی در میاری.باران چشمش به بیرون از مدرسه میخوره و میبینه که خواستگارش با ماشین اومده دنبالش و حسابی کفری میشه.جان میخواد بره پسره رو بزنه که زینب جلوش رو میگیره و میگه بسپارش به من و با باران میره سمت پسره و خودشو به طرف معرفی میکنه و میگه من از اون آدمایی نیستم که بزارم دوستم با یه پسر تنها باشه و پسره میگه ن اعتقاد ماهم اینه  که تا قبل از ازدواج تنها نباشیم باهم.زینب هم میگه پس بهتره بریم سه تایی یه جایی جیزی بخوریم وپسره میگه بریم سفره خونه سنتی و زینب هم قبول میکنه.باران زینب رو میبره یه گوشه وبهش میگه داری چیکار میکنی مگه قرار نبود ردش کنی بره که زینب میگه ول کن و دست باران و میکشه و باهم سوار ماشین پسرع میشنجان که از تو حیاط داره همه اینا رو میبینه یهو میترکه و میگه وای اینا دارن چیکار میکنن و گیچ شده و به باران اس میده که چیکار میکنبد واسه چی سوار ماشینش شدی؛پسره به باران میگه نکنه توهم از اونایی که حتی تو دستشوییم باخودشون موبایل میبرن که باران میگه ن مامانمه دارم بهش اس میدم.اما ازطرف دیگه احمد به همون خونه که ملدا بود میره و ملدا بهش میگه خیلی ترسیدم نزدیک بود زنت منو ببینه که احمد بهش میگه نترس به زودی از اینجا میریم و یه زندگی جدید رو شروع مبکنیم 

با تشکر از خانم نگین برای نوشتن خلاصه