خلاصه ی قسمت 70 سریال کارا سودا +دانلود قسمت هفتاد کارا سودا

سریال ترکی,سریال کارا سودا

خلاصه ی قسمت 70 سریال کارا سودا +دانلود قسمت هفتاد کارا سودا

عد از اینکه کمال از امیر امضا رو گرفت با نیهان رفتن خونه ی لیلا و جشن گرفتن..
امیر هم داغون و شکسته رفت پیش آسو. آسو یکم زخم زبون بهش زد که بابات الان زندانه خواهرت تیمارستان.. نیهان کجاس؟ تو هرچیزی که گفتی از دست نمیدمو از دست دادی.. امیر هم گفت یه نقشه ای داره. بعدم به آسو گفت نکنه میترسی از انجام دادنش؟ آسو گفت من چیزی برا از دست دادن ندارم(نگففت نقشش چیه)
وقتی امیر داشت میرفت آسو گفت زینب الان یه چیزی دستشه که میتونه قبل کمال بندازتت زندان. امیر زنگ زد به زینب. زینب هم فعمید که با آسو حرف زده.. گفت ازم دور بمونو خاموش کرد . از طرف دادگاه خانواده برای کمال یه نامه اومد زینب وقتی دید دلش سوخت و گفت داداش بیچارم. رفت به کمال زنگید که حتما فورا باید باهات حرف بزنم. زهرا هم به کمال گفت دادکاه موافقت کرده که تست دی ان ای بگیره. کمال اومد این حبرو به زینب هم داد و گفت داریم با تیهان ازدواج میکنیم.. زینب هم پشیمون شد و قضیه فلش رو نگفت (😑😑 میکشمش به خدا) و گفت تا کی باید توی خونت بمونم و از این چرت و پرتا…
امیر مشغول اجرا کردن نقشش بود و اسو هم شروع کرد تیمارستان رو متر کردن(میخوان آسو رو فراری بدن)
امیر رفت پیش باباشو ازش گله کرد و گفت از این به بعد تنهایی… بعد رفت خونه و دید نیهان نیس عصبی شد و فهمید امیر نشست به داد و بیداد مامانش اومد کنارش نتونست آرومش کنه تا اینکه زینب اومد و گفت همه چی تموم شده. امیر: دنیز با مامانش رفته من چرا زندم؟ من چرا اینجا موندم؟ دنیز یه تیکه از نیهان بود…
زینب: دنیز تیکه ای از داداشمو نیهانه.. تو خودت پویراز رو داری
سعی کرد آرومش کنه و بعدم فلش و نامع رو داد بهش و گفت من انتقام نمیگیرم ازت و نابودشون کن.. و ما یه راه جدا داریم خودمون.. امیر هم میگه از این تاریکیا نوری بیرون نمیاد. و بعد سرشو میذاره روی شکم زی زی و به پویراز میگ اگه اون یارو رو نمیکشم فقط به خاطر اینه که تولد تو رو ببینم..
نیهان کمال هم میرن خونه بپسندن که نیهان هیچ کدومو نمیپسنده و میرن با هم یکم حرف میزنن. نیهان میگخ میخوام معلم نقاشی بشم..
فرداش میرن برای طلاق و نیهان و امیر از هم طلاق میگیرن. امیر به کمال: موفق شدی ولی آماده باش چون همه چیزتو ازت میگیرم.
زینب میره پیش تارک و تارک بهش میکه اگه هنوزم امید داری با اون باشی دیگه نیا اینجا و حقمو حلالت نمیکنم
گالیپ هم تو زندان به یکی میسپاره که جون تارک رو بگیرن…
کمال بعد از دادگاه نیهانو میرسونه خونه لیلا که نیهان ترش میکنه که چرا نرفتن جشن بگیرن… میره خونه میبینه یه نامه براش اومده که سریع از خونه بیا بیرون به کسی هم چیزی نگو.

توی تیمارستان یکی اومد کلید به آسو داد . نیهان به اون آدرس مشکوک رفت و وقتی چراغا رو روشن کرد کمال و دید و سورپرایز شد با هم شام خوردن و به طرز ماورایی کمال بهش پیشنهاد ازدواج داد..وبهش گفت بامن ازدواج میکنی ونیهان قبول کرد و کمال گفت فردا شب میایم خواستگاریت… امیر هم رفت دم خونه لیلا که جلوشو گرفتن گفتن از اینجا برو..نیهان رسید گفت ازت نمیترسم بروو . امیر خواس دنیزو ببینه نیهان نذاشت. و گفت تو دردت دنیز نیس میخوای منو عصبی کنی…
مراسم خواستگاری شد وحلقه دستشون کردن و ویلدان گفت کاش اوزان هم بودو بعد دخترو دادن رفت😂 با یه بچه 😂 و کیک خورون شد…😑 امیر هم به زینب زنگ زد گفت بیا خونه ما ..وقتی زینب زفت دید میز عقد اونجاس و امیر گفت به خاطر اینکه صداقت داشتی میخوام باهات ازدواج کنم. بعد از عقد اخلاق گندش باز برگشت و زی زی فهمید دوباره گول خورده. مژگان دعواش کرد گفت تو پسر من نیستی. امیرم گفت تو هم اون مامانی که من فکر میکردم نیسی و کاش تو خیالاتم مونده بودی.. مژکانم زدش
امیر عکس عقدو فرستاد برای کمال. کمال رفت اونجا و فهمید واقعیته. زینب بهش گفت فکر کن من مردمو از اینجا برو داداش.
همزمان آسو به کمک افراد توی بیمارستان فرار کرد .. کمال وقتی داشت برمیگشت متوجه شد که خواب آلود شده. زنگ زد دید هیچکس جواب نمیده. زنگ زد به هاکان گفت امیر داره یه کارایی میکنه هیچکس جواب نمیده برو سریعا خونع آیهان اینا..به دستور امیر کیک به مواد خواب آور آلوده شده بود.مهمت رفته بود تحویل گرفته بود نمیدونم چجوری موفق شده بود دارو رو بریزه رو کیک 😐😐😐😐 آسو هم اومد خونه لیلا اینا و با کمک آدم امیر رفت توی خونه. امیر بهش گفته بود لیلا رو بکش که یاس و اندوهش باعث بشه اینا فکر عقدو از سرشون بیزون کنن. آسو رفت بالا سر لیلا ولی تصمیمش این بود نیهانو پیدا کنه رفت سراغ نیهان همون موقع کمال خودشو رسوند در حونه و دستشو گذاشت روی بوق. هاکان هم رسید.. لیلا که کیک نخورده بود بیدار شد و فهمید از اتاق نیهان صدا میاد با اسلحه آیهان رفت اونجا. به آسو گفت بنداز گوش نکرد و صدای شلیک اومد..(معلوم نیس هاکان زده یا لیلا) 
پایان

دوستان من خودم نرسیدم سریال را ببینم و این خلاصه ی سایت کاراسودا در اینستاگرام است.

 

 

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

 

برای دانلود از کانال تلگرام اینجا را کلیک کنید

 

عضویت در کانال تلگرام دانلود سریال

http://telegram.me/mer30film

دیدگاهتان را بنویسید